واژه جو

یدک کشیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یدک کشیدن . [ ی َ دَک ْ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) یدک کشی . افسار اسب جنیبت را در دست گرفتن و با خود حرکت دادن . - امثال : اگر دو بز داشته باشد یکی را یدک می کشد ؛ متظاهر و خودنما و خودفروش است که ثروت خود را به مردم می نماید. ◄ علاوه بر وظیفه ٔ خود، مسئولیت دیگری را بعهده گرفتن : فلان کار را دارد و فلان کار را هم یدک می کشد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به یدک و یدک کش شود.

معنی یدک کشیدن | واژه جو