واژه جو

یخین

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یخین . [ ی َ ] (ص نسبی ) یخی . منسوب به یخ . مانند یخ . از جنس یخ . از یخ . (یادداشت مؤلف ) : مانند یکی جام یخین است شباهنگ بزدوده به قطره ی ْ سحری چرخ کیانیش گر نیست یخین چون که چو خورشید برآید هرچند که جویند نیابند نشانیش . ناصرخسرو. و رجوع به یخ و یخی شود.

معنی یخین | واژه جو