واژه جو

یخ کوب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یخ کوب . [ ی َ ] (نف مرکب )درهم شکننده ٔ یخ . (ناظم الاطباء) ◄ یخ شکن . ◄ مجازاً، کار بی حاصل کننده : ز بی پروایی یاران گرافتد بر دری کارم تمام روز باید در زدن یخ کوب را مانم . محمد سعید اشرف (از آنندراج ).

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی یخ کوب | واژه جو