واژه جو

یاروار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یاروار. [ یارْ ] (ص مرکب ) ظاهراً مرکب از «یار» + «وار» ادات تشبیه است به معنی یارمانند در رباعی زیر منسوب به شیخ ابوسعید ابوالخیر : چون باز گرسنه در شکاریم همه با نفس و هوای یارواریم همه گر پرده ز روی کارها بردارند معلوم شود که در چه کاریم همه .

معنی یاروار | واژه جو