واژه جو

یارمه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یارمه . [ م َ / م ِ ] (ترکی، اِ) بلغور. جریش . جشیش . گندم که پزند و خشک کنند و سپس به دست آس خرد کنند.

معنی یارمه | واژه جو