یادبود
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- یادگار، یادگاری.<BR>۲- مراسمی که به یاد کسی برگزار شود. ؛ مجلس ~مجلسی که از برای یادبود و تذکر مرده برپا دارند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- یادگار، یادگاری. ۲- مراسمی که به یاد کسی برگزار شود. ؛ مجلس ~مجلسی که از برای یادبود و تذکر مرده برپا دارند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یادبود. (اِ مرکب ) هر چیز که سبب از برای یادآوری شود. (از ناظم الاطباء). یادگار. (غیاث اللغات ). هر چیزکه برای یادآوری باشد. یادکرد. یادباد : بخانه ٔ تو دگر از متاع بندر هجر بیادبود روان می کنم قطار قطار. شرف الدین شفروه (از آنندراج ). فراموشم شود از وعده ات ز آنگونه دست از پا که بهر یادبودش رشته بر انگشت پا بندم . سنجر کاشی (از آنندراج ). - مجلس یادبود ؛ مجلس تذکر : بمناسبت درگذشت سرکی ایوانویچ واویلوف مجلس یادبودی در محل انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی منعقد است . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ چیزهایی را گویند که دوستان برای یکدیگر می فرستند، چنانکه گویی این برای آن است که یکدیگر را فراموش نکنند. (آنندراج ). تحفه ای که کسی برای دوست خود می فرستد. (ناظم الاطباء) یادگار. یادگاری .
فرهنگ طیفی واژهدان
یادداشت، تجلیل، نگهداشت، نگاهداشت سوقات، سوقاتی، هدیه آثار، بازمانده، مدال، یادگار، بنای یادبود نت، یادداشت، تذکاریه، نوشته یادگاری، گرافیتی دفترچه خاطرات، تقویم، سررسیدنامه، آلبوم (عکس) نکته، کنایه آش پشت پا سوابق، سابقه، پیشینه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی