واژه جو

گیر انداختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گیر انداختن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) در تداول عامه، گرفتار کردن . اسیر کردن . به دام افکندن . در تله انداختن . در مخمصه انداختن . مبتلی ساختن . (یادداشت به خط مؤلف ). گرفتاری ایجاد کردن برای کسی .

معنی گیر انداختن | واژه جو