واژه جو

گیج‌وویج

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گیج و ویج . [ ج ُ ] (ص مرکب، از اتباع ) دنگ و منگ . پریشان خاطر : دلم از دست خوبان گیج و ویجه مژه برهم زنم خونابه ریجه . باباطاهر.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی گیج‌وویج | واژه جو