واژه جو

گونک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گونک . [گ َ وَ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باهد کلات بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار. در ٥٢هزارگزی جنوب خاوری دشتیاری کنار مرز پاکستان . جلگه و هوای آن گرمسیر و سکنه ٔ آن ١٥٠ تن است . آب آن از چاه است . محصول آنجا ذرت، حبوبات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).

معنی گونک | واژه جو