واژه جو

گوش

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(اِ.) ۱- عضو شنوایی. ۲- گوشه، زاویه. ؛ ~از چیزی گرفتن آن چیز را ترک کردن، به آن چیز بی توجهی کردن. ؛ ~ کسی بدهکار نبودن کنایه از: به حرف دیگران توجهی نکردن.

(گُ) (اِ.) در آیین زردشتی، ایزد نگهبان چارپایان ؛ و نام روز چهاردهم از هر ماه خورشیدی.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی گوش | واژه جو