واژه جو

گوزی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گوزی . (حامص ) بدی . (ناظم الاطباء). رجوع به گوز شود. ◄ گوژی . صفت گوز. رجوع به گوز و گوژ شود.

گوزی . [ گ ُ ] (اِخ ) کارلو (١٧٢٠-١٨٠٦ م .). شاعر درام نویس ایتالیایی که در ونیز متولد شد. وی کمدی پریان را نوشته است .

معنی گوزی | واژه جو