واژه جو

گوراندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گوراندن . [ دَ ] (مص ) آشفتن .درهم و برهم کردن، چنانکه نخ و ابریشم و جز آن را به طوری که باز کردن آن آسان نباشد. (یادداشت مؤلف ). - به هم گوراندن ؛ گوراندن . رجوع به گوراندن شود. - کار را گوراندن ؛ آشفته کردن آن .

معنی گوراندن | واژه جو