واژه جو

گهنبار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گهنبار. [ گ َ هَم ْ ] (اِ) به معنی گاهنبار، گهنار، گهنباره و گهبار. (فرهنگ رشیدی ) : به فر فریدون و هنگ نهنگ به گاه گهنبار هوشنگ شنگ . اسدی (از لغت فرس ). رجوع به گاهنبار شود.

معنی گهنبار | واژه جو