گهری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گهری . [ گ ُ هََ ] (ص نسبی ) مخفف گوهری : مهتری کرده و آموخته از خانه ٔ خویش مهتری کردن و آن مهتری او راگهری . فرخی . نه در هنرم نقصان نه در گهرم خسران شیخی هنری دارم میری گهری دارم . صاحب علی مازندرانی (از آنندراج ). رجوع به گوهری شود.
گهری . [ گ َ هََ ] (هندی، اِ) این کلمه هندی است و به معنای مدت وزمان اندک و ساعت و پاس است . (التفهیم بیرونی مقدمه ص لط) و (ماللهند بیرونی صص ١٤٠ - ٢٩٥) (اشتنگاس ).