گهرباری کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گهرباری کردن . [ گ ُهََ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مخفف گوهرباری کردن . در افشاندن . درافشانی کردن . گوهر ریختن . ◄ کنایه از گریه کردن . (بهار عجم ) (آنندراج ). سرشک باریدن . ◄ کنایه از سخن خوب گفتن . (بهار عجم ) (آنندراج ). نغز و فصیح سخن گفتن . رسائی و بلاغت داشتن .