واژه جو

گهرافشان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گهرافشان . [گ ُ هََ اَ ] (نف مرکب ) مخفف گوهرافشان : عاریت خواستمی گوهر اشک ز ابر دست گهرافشان اسد. خاقانی . قصری که عرش کنگره ٔ اوست آسمان از عقد انجمش گهرافشان تازه کرد. خاقانی . باد مبارک گهرافشان او بر ملکی کاین گهر است آن او. نظامی . رجوع به گوهرافشان شود.

معنی گهرافشان | واژه جو