واژه جو

گنده مغزی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گنده مغزی . [ گ َ دَ / دِ م َ ] (حامص مرکب ) تکبر کردن و سخنان متکبرانه گفتن . (برهان ) : اگر می رود در پی این سخُن بدین گفتگو گنده مغزی مکن . سعدی (از رشیدی و آنندراج ). ◄ هرزه و یاوه بر زبان راندن و درشتی و کج خلقی نمودن . (برهان ). - گنده مغزی کردن . رجوع به گنده مغزی شود.

معنی گنده مغزی | واژه جو