گل گونه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. نِ) (اِمر.)<BR>۱- گلگون.<BR>۲- سرخابی که زنان به گونههای خود مالند.<BR>۳- شراب قرمز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. نِ) (اِمر.) ۱- گلگون. ۲- سرخابی که زنان به گونههای خود مالند. ۳- شراب قرمز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلگونه . [ گ ُ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) (از: گل + گونه ) گلغونه . گلاگونه . رجوع به گلگون شود. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). گلغونه است که غازه و سرخی زنان باشد. (برهان ). رنگی است که زنان بر روی مالند و در یکی از کتب طبیه بنظر آمده که گلگونه دوای مرکب است از سپندور و سفیده و شحم و حنظل و روغن یاسمین که برای جلا و صفای رنگ رو بر چهره مالند و بعد از نیم ساعتی با آب گرم بشویند. (غیاث ). گلاگونه . (اوبهی ). غازه . الغونه . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). مرادف گلغنچه . (آنندراج ). به فارسی اسم رنگ سرخی است که از رنگ لک رخام به عمل می آورند و در لک رخام مذکور شد که مستعمل نقاشان و زنان در رنگ کوبه و آنرابه هندی کلال نامند. به فارسی سرخی نامند و از سفیدآب و لک ترتیب میدهند و بجهت صفای بشره و سرخی رخسار مستعمل بیونان است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) : تا دیوچه افکند هوا بر زنخ سیب مهتاب به گلگونه بیالودش رخسار. مخلدی . همچو موی عاریت اصلی ندارد از حیات همچو گلگونه بقایی هم ندارد جوهرم . خاقانی . بصبح و شام که گلگونه ای و غالیه ای است مرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار. خاقانی . بر مرد سلاح حرب زیباست گلگونه و غالیه زنان راست . خاقانی (تحفة العراقین ). گلگونه ز خون شیر پرورد سرمه ز سواد ما درآورد. نظامی . چو باید شد بدان گلگونه محتاج که گردد بر در گرمابه تاراج . نظامی . ...این همه از آن است که آب چشم شما گلگونه ٔ رویهای حوران است هرچند بیشتر خوبتر. (تذکرة الاولیاء عطار). چو دست قضا زشت رویت سرشت میندای گلگونه بر روی زشت . سعدی (بوستان ). عجوزی گر کند گلگونه بر روی چو توسن اشتر از وی رم کند شوی . امیرخسرو. سیاهان که گلگونه بر رو کنند به خندیدن مردمان خو کنند. میرخسرو (از آنندراج ). چون مرا با جلبان کار نباشد پس از این رَستم از وسمه و گلگونه و حنا و شخار. ؟ (از صحاح الفرس ). ◄ (ص مرکب ) گل رخساره هم هست چه گونه بمعنی رخساره باشد. (برهان ). ◄ و بمعنی گلرنگ هم آمده است چه گونه رنگ را نیز گویند. (از برهان ) : جام و می چو صبح و شفق ده که عکس آن گلگونه صبح را شفق آسا برافکند. خاقانی . گلگونه ٔ رخ امل آن خون کنند و بس کز خلق بخل ریخت سر خنجر سخاش . خاقانی . که گلگونه ٔ خمر یاقوت رنگ به شستن نمیرفت از روی سنگ . سعدی (بوستان ). ◄ شراب گلرنگ : هیچ محتاج می گلگون نه ای ترک کن گلگونه تو گلگونه ای . (مثنوی ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه