واژه جو

گش

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(گُ) (اِ.) هر یک از اخلاط چهارگانه صفرا، بلغم، خون، سودا.

(گَ) (ص.) = کش: خوش، خوب، با ناز و تکبر، نازنین.

(گِ) (اِ.) دل، قلب.

معنی گش | واژه جو