واژه جو

گشتی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گشتی . [ گ َ ] (ص نسبی، اِ) پاسبان . نگهبان وپاسبان شب . گزمه . پلیس که شب در گردش است . ◄ خوشی و شادی . ◄ صحت . تندرستی . ◄ مسرور. شادمان . خوشحال . (از ناظم الاطباء).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی گشتی | واژه جو