واژه جو

گشادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(گُ دَ)<BR>۱- (مص م.) آزاد کردن، باز کردن.<BR>۲- فتح کردن.<BR>۳- جدا کردن.<BR>۴- چاره کردن، حل کردن.<BR>۵- روان کردن، جاری ساختن.<BR>۶- گشودن یا گشوده شدن.<BR>۷- خلاص کردن، رها کردن.<BR>۸- شاد کردن.<BR>۹- روان کردن (شکم و مانند آن). <BR>۱۰ - راست شدن، درست شدن. <BR>۱۱ - جدا شدن، منفصل شدن. <BR>۱۲ - قطع رابطه کردن، گسستن.<br>

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی گشادن | واژه جو