واژه جو

گزند خوردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گزند خوردن . [ گ َ زَ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) گزندرسیده شدن . (آنندراج ). صدمه دیدن . آسیب دیدن : به زیر شاخ گل افعی گزیده بلبل را نواگران نخورده گزند را چه خبر. نظیری نیشابوری (از آنندراج ). و رجوع به گزند شود.

معنی گزند خوردن | واژه جو