واژه جو

گزند آوردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گزند آوردن . [ گ َ زَ وَ دَ ] (مص مرکب )صدمه رساندن . آسیب آوردن . آزار رساندن : گر درم داری گزند آرد بدین بفکن او را گرم و درویشی گزین . رودکی . به تیر و کمان و به تیغ و کمند بکوشد که بر دشمن آرد گزند. فردوسی . و رجوع به گزند شود.

معنی گزند آوردن | واژه جو