واژه جو

گریزیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گریزیدن . [ گ ُدَ ] (مص ) (از گریز + یدن، پسوند مصدری ) (حاشیه ٔ برهان چ معین ). گریختن و گریغتن که مصدر گریغ است . (آنندراج ). گریختن و گریزدن باشد. (برهان ) : بوزنه جست و گریز اندر زمی بانگ برزد از کروز و خرمی . رودکی .

معنی گریزیدن | واژه جو