واژه جو

گریزگه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گریزگه . [ گ ُ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) مخفف گریزگاه : من که در شهربند کشور خویش بسته دارم گریزگه پس و پیش . نظامی . رجوع به گریزگاه شود.

معنی گریزگه | واژه جو