واژه جو

گریزپای

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گریزپای . [ گ ُ ] (ص مرکب ) گریزپا : درس ادیب اگر بود زمزمه ٔ محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را. نظیری نیشابوری . رجوع به گریزپا شود.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی گریزپای | واژه جو