واژه جو

گریزنده یاب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گریزنده یاب . [ گ ُ زَ دَ / دِ ] (نف مرکب ) آنکه گریزنده را دریابد. مجازاً اسب تیزتک . اسب تندرو که بدنبال فراری رود و او را بگیرد : همان ترک بیرون زد از صف چو شیر گریزنده یاب ابلقی تند زیر. (گرشاسب نامه ).

معنی گریزنده یاب | واژه جو