واژه جو

گریخته خواب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گریخته خواب . [ گ ُ ت َ / ت ِ خوا / خا ] (ص مرکب ) چشمی که خواب نتواند کرد. (آنندراج ). بی خواب شده . بخواب نرونده : به دل طپیدن شب زنده دار مرده فراق به چشم اشک پراکنده و گریخته خواب . زلالی (از آنندراج ).

معنی گریخته خواب | واژه جو