واژه جو

گریبان کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گریبان کردن . [ گ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) قبا کردن . (آنندراج ). ◄ مجازاً، دامن گریبان کردن . ترقی دادن . بالا بردن . عزت دادن : هر که یکدم در ره افتادگی با ما نشست خاکساری دامن او را گریبان میکند. رفیع (از آنندراج ). شعر فوق را آنندراج شاهد برای معنی قبا کردن آورده است .

معنی گریبان کردن | واژه جو