گرگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گَ گَ) (اِ.)<BR>۱- دادگر، یکی از نامهای خداوند.<BR>۲- تخت پادشاهان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گَ گَ) (اِ.) ۱- دادگر، یکی از نامهای خداوند. ۲- تخت پادشاهان.
(گُ گُ) (ق.) بسیار و پیوسته.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرگر. [ گ ُ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آتش بیک بخش سراسکند شهرستان تبریز، واقع در ٤٠ هزارگزی باختر سراسکند و ٢٥ هزارگزی به خط آهن مراغه و میانه . هوای آن معتدل و دارای ١٧٨ تن سکنه است . آب آنجا از چشمه و رودخانه تأمین میشود و محصول آنجا غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
گرگر. [ گ َ گ َ ] (اِخ ) نام قصبه ای است از ولایت آذربایجان . (برهان ). شهری است به اران (آذربایجان ) نزدیک بیلقان . ابن الاثیر گوید کرکر حصنی است نزدیک ملطیه، و نیز کرکر ناحیه ای است از بغداد، و نیز حصنی است بین سمیساط و حصن زیاد، و آن قلعه ای بود که خراب شده . (معجم البلدان ) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به کرکر شود.
گرگر. [ گ َ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان علمدار گرگر بخش جلفا شهرستان مرند واقع در ٤٤ هزارگزی شمال مرند و ٣ هزارگزی شوسه ٔ جلفا به تبریز. هوای آن معتدل و دارای ٣٨٥٥ تن جمعیت است . آب آنجا از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و پنبه و صیفی و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).