گرگ مست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرگ مست . [ گ ُ م َ ] (ص مرکب ) کنایه از معشوق جفا و ستم کننده و آزار رساننده باشد. (برهان ) (آنندراج ). مست طافح : یوسف روز جلوه کرد از دم گرگ و میکند یوسف گرگ مست ما دعوی روزپیکری . خاقانی (دیوان ص ٣٢٦). مؤلف آنندراج گوید: «جناب خان آرزو میفرمایند معشوق را گرگ مست گفتن به این معنی و به این اسلوب بسیار نامناسب است . در این صورت لفظ شیرمست مناسب است ». (آنندراج ).
گرگ مست . [ گ ُ گ ِ م َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گرگی که مست شده باشد. گرگ مست طافح : آهوکا، سگ توام برجه و گرگ مست شو خواب پلنگ نه ز سر گرچه پلنگ گوهری . خاقانی .