گرگ بند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. بَ) (ص مر.)<BR>۱- کنایه از: گرفتار و اسیر، زبون، خفیف.<BR>۲- بسیار ترسان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. بَ) (ص مر.) ۱- کنایه از: گرفتار و اسیر، زبون، خفیف. ۲- بسیار ترسان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرگ بند. [ گ ُ ب َ ] (ص مرکب ) کنایه از گرفتار و اسیر. (برهان ) : گرگ را گرگ بند باید کرد رقص روباه چند باید کرد. نظامی . کین سگ بسته مستمند چراست شیرخانه است گرگ بند چراست . نظامی . ◄ اسیر و زبون و خفیف باشد. (برهان ). رجوع به گرگ بندی شود. ◄ (حامص مرکب ) در هفت پیکر نظامی چ وحید ص ٣٢١ بمعنی دوختن دهن و بستن دست و پای آمده . رجوع به گنجینه ٔ گنجوی ص ٣٣٤ شود.