گرگ باران دیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرگ باران دیده . [ گ ُ گ ِ دی دَ / دِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) آزموده کار و گرم و سرد روزگار دیده . (غیاث اللغات ). ظاهر آن است که گرگ بچه از باران میترسد و در وقت باران از سوراخ خود برنمی آید هرچند گرسنه و تشنه باشد اما چون گرگی بیرون خانه ٔ خود باشد و از اتفاقات او را باران درگیرد و ببیند از او آفتی و ضرری نمیرسد، بار دیگر دلیر می شود و از باران خائف نمیگردد، و این کنایه از مردم آزموده کار و گرم و سرد عالم چشیده است و در محل ذم مستعمل است : نیست دیگر از زر قلبی که در کارش کنند یوسف بی طالع ما گرگ باران دیده است . میرزا صائب . گفتم از اشکم مگر گردون بپرهیزد ولی نیست بیم از گریه ام این گرگ باران دیده را. محمدقلی سلیم . کی ز هجوم تر شوند این گله سگ زانکه اینهاگرگ باران دیده اند. میریحیی کاشی . کی همچو تو نوگلی بهاران دیده است یا در چمنی چشم هزاران دیده است ترک رخ تو نمیکند با صد طعن این مردم دیده گرگ باران دیده است . مسیح کاشی . پس تقلید رشیدی که گرگ باران دیده غلط است و صحیح «بالان دیده » (است ) و بالان گله و رمه را گویند، غلط باشد؛ صحیح پالان دیده به بای فارسی مرادف آن است چه بازیگران ولایت گرگ را پالان بندند چنانچه از اهل زبان شنیده شده و بتحقیق پیوسته . (آنندراج ) : با تریهای فلک باچشم گریانم چه باک در فراق یوسف خود گرگ باران دیده ام . مخلص کاشی (از مجموعه ٔ مترادفات ص ٩). کی ز آه و اشک مظلومان دلش آید به رحم گرگ باران دیده باشد ظالم روباه باز. شریف (از مجموعه ٔ مترادفات ص ٩). در امثال و حکم دهخدا آمده : گرگ باران دیده بودن ؛ مجرب و آزموده بودن : دوش میرفتم به کوی یار بارانم گرفت در میان عاشقان من گرگ باران دیده ام . از تریهای فلک با چشم گریانم چه باک در فراق یوسف خود گرگ باران دیده ام . کی ز آه اشک مظلومان دلش آید برحم گرگ باران دیده باشد ظالم روباه باز. همانا گرگ باران دیده باشی تو خیلی پاردم سائیده باشی . ایرج میرزا. چرخ روبه باز رااز اشک گلنارت چه باک بر سرآن گرگ از این باران فراوان آمده . کاتبی . نظیر: گرم و سرد روزگار چشیده . پست و بلند دنیا دیده . رجوع به شتر که چار دندان شود... شود. (امثال و حکم دهخدا ص ١٣٠٠). رجوع به باران و بالان دیده شود.