واژه جو

گره گشایی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گره گشایی کردن . [ گ ِ رِه ْ گ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گره باز کردن . مجازاً مشکلی را آسان کردن : بهوش باش دلی را به سهو نخراشی به ناخنی که توانی گره گشایی کرد. صائب .

معنی گره گشایی کردن | واژه جو