واژه جو

گرد گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گرد گشتن . [ گ ِ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) دوران . (ترجمان القرآن ). ◄ جمع شدن . فراهم آمدن . انباشته شدن : مال تو از شهریار شهریاران گرد گشت ورنه اندر ری تو سرگین چیده ای از پارگین . منوچهری .

معنی گرد گشتن | واژه جو