کینه جویی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کینه جویی . [ ن َ / ن ِ ] (حامص مرکب ) کینه خواهی . (ناظم الاطباء). انتقام جویی . دشمنی : عجب ناید ز خوبان تندخویی چنان کز مهر گردون کینه جویی . نظامی . کینه جویی روش احسان نیست هرکه احسان نکند انسان نیست . جامی . و رجوع به کینه جو و کین جویی شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی