کینه جستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کینه جستن . [ ن َ / ن ِ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) انتقام کشیدن . انتقامجویی کردن . خونخواهی کردن . کینه کشیدن . کینه خواستن : ز ایوان به دشت آمد افراسیاب همی کرد بر کینه جستن شتاب . فردوسی . کینه نجوید مگر از دوستان بر چه نهادی تو الهی بناش ؟ ناصرخسرو. هر آن کسی که همی کینه جست با تو به دل نه دیر، زود که بخت بدش پشیمان کرد. مسعودسعد. و رجوع به کینه خواستن و کینه کشیدن شود.