کوژپشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پُ) (ص مر.) = گوژپشت:<BR>۱- کسی که پشتش خمیده شده باشد.<BR>۲- بدشکل، بدترکیب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پُ) (ص مر.) = گوژپشت: ۱- کسی که پشتش خمیده شده باشد. ۲- بدشکل، بدترکیب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوژپشت . [ پ ُ ] (ص مرکب ) خمیده پشت . (آنندراج ). کوزپشت و احدب . (ناظم الاطباء). کوزپشت . (فرهنگ فارسی معین ). حَدِب . احدب . حدباء. احنی . حنواء. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : بدو گفت کاین پهلو کوژپشت بپرسی سخن پاسخ آرد درشت . فردوسی . این زال کوژپشت که دنیاست همچو چنگ از سر بریده موی و به پای اندر آمده . خاقانی . کشاورز را جای باشد درشت چو نرمی ببیند شود کوژپشت . نظامی . و رجوع به کوزپشت و کوژ شود. ◄ بدشکل و بدترکیب . (ناظم الاطباء). ◄ به کنایه بسبب خمیدگی موهوم فلک را نیز کوژپشت گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ) : همان کژ بود کار این کوژپشت بخواهد همی بود با ما درشت . فردوسی . تو زین بیگناهی که این کوژپشت مرا برکشید و بزودی بکشت . فردوسی (از انجمن آرا).