واژه جو

کوه کندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کوه کندن .[ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شکافتن و تراشیدن کوه، گشادن وساختن راهی یا برآوردن صورت و نقشی را : مرا زین کوه کندن حاصل این بود نشد کارم میسر مشکل این بود. نظامی . به گرد عالم از فرهاد رنجور حدیث کوه کندن گشت مشهور. نظامی .

معنی کوه کندن | واژه جو