واژه جو

کناندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کناندن . [ ک ُ دَ ] (مص ) کنانیدن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کنانیدن شود.

معنی کناندن | واژه جو