کمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ مَ) [ په. ] (اِ.)<BR>۱- میان، پشت.<BR>۲- آنچه بر میان بندند.<BR>۳- میانه و وسط کوه. ؛ ~ کاری را شکستن کنایه از: بخش مهمی از آن کار را انجام دادن. ؛ ~راست کردن تجدید قوا کردن، دوباره نیرو گرفتن.<br>
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ مَ) [ په. ] (اِ.)<BR>۱- میان، پشت.<BR>۲- آنچه بر میان بندند.<BR>۳- میانه و وسط کوه. ؛ ~ کاری را شکستن کنایه از: بخش مهمی از آن کار را انجام دادن. ؛ ~راست کردن تجدید قوا کردن، دوباره نیرو گرفتن.<br>