واژه جو

کمان گرهه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کمان گرهه . [ ک َ گ ُ رُ هََ / هَِ ] (اِ مرکب )کمان گروهه . (برهان ) (فرهنگ فارسی معین ) : یک نوبت مُغُل بچه ای کمان گرهه در دست به زاویه ٔ او درآمد و سنگی بر مرغکی انداخت، زهگیر او از دست بیفتاد و غلطان به چاه افتاد. (تذکره ٔ دولتشاه، ذیل ترجمه ٔ کمال الدین اسماعیل ). و رجوع به کمان گروهه شود.

معنی کمان گرهه | واژه جو