واژه جو

کمال‌الدین اسماعیل | ملحقات | شماره ۲۶ - ایضا له

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

هر خردمند که او را درم و سیم بود خویشتن خوش بخورد یا نه، نگاهش دارد بدگر کس ندهد برطمع سود که او می‌خورد فارغ و این خیره قفا میخارد عمر از آن در طرب و ناز گذارد نرگس که زرو سیم خود از چشم فرو نگذارد

معنی کمال‌الدین اسماعیل | ملحقات | شماره ۲۶ - ایضا له | واژه جو