واژه جو

کمال‌الدین اسماعیل | رباعیات | شماره ۳۷۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آسوده تنی کز تو بتیمار بود شادان دل آن کز تو بغم خوار بود آن تن که نه خسته تو افگار بود وان دل که نه کشته تو مردار بود

معنی کمال‌الدین اسماعیل | رباعیات | شماره ۳۷۳ | واژه جو