واژه جو

کلان قاضی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کلان قاضی . [ ک َ ] (اِخ ) خواجه ... به گفته ٔ مؤلف مجالس از قضات هرات و پدر مولانا وصلی شاعر بود که همه ٔمردم هرات در عقل و رای او را مسلم می دارند. (از مجالس النفائس ص ١٠٢). و رجوع به همین کتاب ص ٢٧٤ شود.

معنی کلان قاضی | واژه جو