واژه جو

کشیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(کَ دَ) [ په. ] <BR>۱- (مص م.) امتداد د ادن.<BR>۲- به سوی خود آوردن.<BR>۳- بردن، حمل کردن.<BR>۴- تحمُل کردن، رنج بردن.<BR>۵- منجر شدن.<BR>۶- جذب کردن.<BR>۷- وزن کردن.<BR>۸- نقاشی کردن.<BR>۹- نوشیدن. <BR>۱۰ - بیرون آوردن. <BR>۱۱ - تدخین کردن، دود کردن. <BR>۱۲ - تقدیم کردن. <BR>۱۳ - گستردن. <BR>۱۴ - (مص ل.) حرکت کردن، رفتن، درکشیدن.<br>

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی کشیدن | واژه جو