واژه جو

کسایی | دیوان اشعار | نرگس

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

نرگس نگر، چگونه همی عاشقی کند بر چشمکان آن صنم خلخی نژاد گویی مگر کسی بشد، از آب زعفران انگشت زرد کرد و به کافور بر نهاد

معنی کسایی | دیوان اشعار | نرگس | واژه جو