واژه جو

کزلی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کزلی . [ ] (اِخ ) کزلک . ترکی بود از خویشان مادر سلطان محمد خوارزمشاه که امارت نیشابور داشت و بر سلطان عاصی شد. اما پایداری نتوانست و از نیشابور به کرمان گریخت و پس از مدتی سرگردانی عاقبت به ترکان خاتون پناه برد و با وجود حمایت ترکان خاتون به دست اطرافیان سلطان در ٦٠٥ به قتل رسید. (تاریخ جهانگشا چ قزوینی ج ٢ صص ٦٩ - ٧١).

معنی کزلی | واژه جو