واژه جو

کریه منظر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کریه منظر. [ ک َ م َ ظَ ] (ص مرکب ) زشت روی .(ناظم الاطباء). کریه المنظر. بدگِل . بدنما. ناخوش دیدار. (یادداشت مؤلف ). زشت صورت . بدقیافه : شخصی نه چنان کریه منظر کز زشتی او خبر توان داد. سعدی . ده بیست نفر از جرگه ٔ ازرق چشم کریه منظر را فرستاد. (عالم آرا از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کریه روی شود.

معنی کریه منظر | واژه جو