واژه جو

کرکمة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کرکمة. [ ک ُ ک ُ م َ ] (ع اِ) پاره ای از عصفر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زعفران . (از المعرب ص ٢٩١). رجوع به کرکم شود.

معنی کرکمة | واژه جو